نگاهي به روند مهاجرت به كانادا

نگاهي به روند مهاجرت به كانادا

آثار بسياري از نخستين مردمان سرزميني که بعدها کانادا ناميده شد، به جا مانده است. کهن ترين آنها مربوط به آثار ۲۶۵۰۰ سال پيش مي شود که در شمالايالت يوکن (Yukon) يافت شده است. در سده هاي پس از ميلاد، وايکينگ ها که حدود سال هاي ۱۰۰۰ ميلادي به مدتي کوتاه در منطقه اي به نام آنساومدوز(Anse aux Meadows) مستقر شدند، از نخستين مهاجرين اروپايي تبار به شمار مي روند.
پس از وايکينگ ها، در سده ۱۵ ميلادي ديگر اروپاييان در جست وجوي ثروت پا به اين سرزمين مي گذارند؛ از آن جمله اند: باسک ها، ايسلندي ها، اسپانيايي ها، پرتغالي ها، آلماني ها، ونيزي ها، فرانسوي ها و انگليسي ها. قطبي شدن رقابت بر سر منابع طبيعي و تقسيم حوزه نفوذ در آمريکاي شمالي ميان دو قدرت برتر اروپايي، يعني انگلستان و فرانسه، روند مهاجرت هاي بعدي را شکل مي بخشد و تعيين مي کند. 
نخست، فرانسويان در سال ۱۵۳۴ به سرپرستي ژاک کارتيه (Jacques Cartier) در منطقه کنوني استان کبک مستقر مي شوند. از اين تاريخ تا سال ۱۷۶۳ بيش از ۶۹۰۰۰ فرانسوي به اين منطقه مهاجرت مي کنند. سپس نوبت استقرار جمعيت هاي مهاجر انگليسي زبان در کانادا در سال هاي ۱۶۱۰-۱۶۲۳ فرا مي رسد. پس از سال ها درگيري و جنگ ميان اين دو گروه، سال ۱۷۶۳ سال پيروزي انگليسي ها بر فرانسوي هاي کاناداست، به ويژه انگليسي هاي سلطنت خواهي که پس از انقلاب آمريکا به کانادا آمده بودند. اتحاد سه گروه مهم از مهاجران انگليسي در مناطق کبک، نيوبرونزويک و نيواکس، دومينيون کانادا (Dominion du Canada) شکل مي گيرد و به پديد آمدن ميثاق آمريکاي شمالي انگليسي در روز اول ژوئيه سال ۱۸۶۷ مي انجامد. 
هجوم اروپاييان به سرزميني که بعدها کانادا ناميده مي شود، همراه با درگيري هاي خشونت بار بسياري با ساکنين بومي است. براي نمونه، در همين سال پيروزي انگليسي ها بر فرانسوي ها، شورشي از سوي بوميان به وقوع مي پيوندد. شورشي که به نام شورش پونتياک (Rébellion de Pontiac)
معروف است و تا سال ۱۷۶۶ ادامه مي يابد. طي سرکوب همين شورش، انگليسي ها با توزيع پتوهاي آلوده به ويروس آبله در درون قبايل بوميان، به واقع، به جنگي بيولوژيک عليه آنها دست مي زنند. 

مهاجران در متن جامعه کانادا
اول ژوئيه سال ۱۸۶۷، که در بالابه آن اشاره شد، تاريخ بسيار مهمي در تحول پديده مهاجرت به کاناداست. از اين رو که گام هاي نخست تشکيل دولت- ملت (با ترکيبي اروپايي و مسيحي) برداشته شده است و مهاجرين جديد ديگر نه در هيات کاشفان و مهاجمان و نظاميان به اين سرزمين پا مي گذارند و نه به عنوان برده. 
مهاجرت به کانادا، به مانند مهاجرت به هر کشور ديگري، برآيند عوامل گوناگوني است که در کشور مبدا مهاجرت و کشور مقصد مهاجرت وجود دارند. از اين عوامل مي توان به نياز کشور مهاجر پذير به نيروي کار متخصص، پير شدن جمعيت کشورهاي غربي مقصد مهاجرت، جنگ، کشمکش هاي سياسي، بحران اقتصادي، وجود يا نبود ارگان هاي حمايت کننده در هر دو سوي روند مهاجرت، نزديکي و دوري جغرافيايي نام برد. چنين است که شمار اين يا آن گروه مهاجر، در تاريخ مهاجرت به کانادا، ثابت نمانده است و دستخوش تغييرات شده است. براي مثال مي توان از مهاجرين دو قاره اروپا و آسيا نام برد. در سال ۱۹۷۱، مهاجرين اروپايي 61/6 درصد کل مهاجرين به کانادا را تشکيل مي داده اند. مهاجرين اين قاره در سال ۲۰۰۶ تنها 16/1 درصد کل مهاجرين بوده اند. از آن سو، مهاجرين آسيايي (از جمله مهاجرين خاورميانه) که در سال ۱۹۷۱ تنها 12/1 درصد کل مهاجرين به کانادا بوده اند، شمارشان در سال ۲۰۰۶ به 58/3 درصد کلمهاجرين رسيد. 

جايگاه جمعيت مهاجر در جامعه کانادا
به رغم دوري جغرافيايي کانادا نسبت به بيشتر کشورهاي مبدا مهاجرت، سوابق تاريخي، روابط سياسي ميان کشورها، تنش هاي سياسي، نژاد مهاجران و ديگر عواملي از اين دست، که نه به خود مقوله مهاجرت که به سرزمين اصلي مهاجران در پيوند است، تاثيري آشکار بر جايگاه اجتماعي مهاجران در کانادا دارند. همه استان هاي کانادا هم رفتار کاملاهمساني در اين رابطه از خود نشان نمي دهند. در اين باره، آمار رسمي خود کانادا به کفايت گوياست. در ادامه به بازگويي برخي از اين آمار مي پردازم: 
در سال ۲۰۰۶، ميانگين بيکاري در کل کانادا 6/3 درصد، ميانگين بيکاري مهاجران 12/3 درصد و ميانگين بيکاري بوميان کانادا 14/8 درصد بوده است. 
در سال ۲۰۰۹، در صد بيکاري کل مهاجران (13/7 درصد) از درصد بيکاري کل متولدين کانادا (7/6 درصد) 6/1 درصد بيشتر بوده است. در همين سال، در استان کبک، ۸۰ درصد مهاجرانِ بيکاري که از کمک هاي دولتي استفاده مي کرده اند، تحصيلاتي بالاتر از ديپلم متوسطه داشته اند. در نسبتي تقريبا وارونه، ۷۵ درصد کبکي هايي که از اين کمک ها بهره مي گرفته اند، تحصيلات پايين تر از ديپلم متوسطه داشته اند. 
در سال هاي ۲۰۰۹، مهاجران استان انتاريو ۵۵۰۰۰ موقعيت شغلي از دست داده اند که برابر ۳۳ درصد کل موقعيت شغلي از دست رفته در اين استان بوده است. اين در حالي است که نيروي کار مهاجر در اين استان تنها 28/9 کل نيروي کار را تشکيل مي داده است. در سال ۲۰۱۱، شمار مهاجران غيراروپايي تبار 30/7 درصد جمعيت کل شهر مونترال بوده است و ۵۱ درصد آنها داراي حداقل مدرک دانشگاهي کارشناسي بوده اند. از اين جمعيت تنها ۱۳ درصدشان وارد کارهاي دولتي شده اند. اين امر به وضوح نشان مي دهد که تنوع جمعيتي کارکنان دولتي انعکاسي از بافت جامعه موجود نيست. 
همدوش جهان پر تنش و بحراني امروز، پديده مهاجرت هم در تندپيچ آزمون هاي جديدي قرار گرفته است. ديگر اين تنها مهاجر نيست که در سرزمين مقصد مهاجرت در کار کشف جامعه اي متفاوت است، حاکمان اين کشورها نيز دير يا زود مجبور به کشف چهره ديگري از مهاجران خواهند بود. در انتخابات اخير استان کبک، در بسياري از نشريات جوامع مهاجر اعتراض به اينکه چرا احزاب کبکي در برنامه هاي انتخاباتي شان به مهاجران نمي پردازند به چشم مي خورد. اين شايد نخستين نطفه هاي خودآگاهي مهاجراني باشد که از شگفت زدگي اوليه در برابر جهان صنعتي بيرون آمده اند و جايگاه در خور خود را طلب مي کنند.

نويسنده: دكتر محسن حافظيان، روزنامه دنياي اقتصاد، شماره 2820 به تاريخ 7/10/1391 صفحه 31 (تاريخ اقتصاد(